ترانه ای بی آغاز و بی پایان

این ترانه نه آغاز داره نه پایان و هیچوقت تموم نمیشه ... !

 

به یه غذای نیمه پخت          به یه اتاق و تن لخت

به صندلی توی پارک          به یه لباس طرح مارک

به بی نوایی کزت          به وقتی که شدی خودت

به عینک مارک پلیس          به اون رئیس کاسه لیس

به قبض گاز و برق و آب           به اون یتیم بی صاحاب

به شانزلیزه ی پاریس          به دلخوشی که دیگه نیس

به جایگاه عوارضی          به خونه های کاغذی

به اون کاخ آپادانا           به اون صدای مدونا

به لحظه های بی امید           به لحظه ای که مرگ و دید

...

این قصه ادامه دارد

شاعر : سعید رضا خساره

 

یک آهنگ براتون میزارم با صدای دوستم علیرضا شهیدی به اسم انتخاب

علیرضا هم صدای خوبی داره هم آهنگساز و تنظیم کننده ی خیلی خوبیه

این کار و که ازش پیدا کردم عاشقانه س

خودتون میتونید کارشو بشنوید

داونلود

/ 306 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهاره ¸.•ُ قصــرعشـــق ُ•.¸

.*•. .•* .*•. .•* .*•. .•* .*•. .•* سلام دوست عزيز طاعات و عباداتت مورد قبول درگاه حق .... قصـــرعشـق بــه روز شــــد .... منتظر حضور هميشگيتم [گل] .*•. .•* .*•. .•* .*•. .•* .*•. .•* لينک متن : http://ghasre--eshgh.blogfa.com/post-152.aspx

رزیتا

salam bodo bia fasle 7 amadast: لیاقتشو نداشتم... توی اتاقم جلوی ایینه نشسته بودم...میتونستم مهدیو توی ایینه ببینم. اون خیلی جذاب بود.یه نگاهی به خودم کردم...لبخند زدم منم بد نبودم ولی اون... حرفاش یادم میومد...خنده هاش...نگاهش...چشماش...وایی خدایا!

فخری

سلام تازه سخن بروز است و آماده دیدار شما، موفق باشید.

دو خواهر

سلام دوست عزیز :ممنون که بهم سر زدی ولی جواب سوال هفته رو ندادین ![گل]

♥ღ♡ღ♥ღ♥ ستاره ♥ღ♡ღ♥ღ♥

ما در عصر احتمال بسر ميبريم در عصر شک و شايد در عصر پيش بيني وضع هوا از هر طرف که باد بيايد در عصر قاطعيت ترديد عصر جديد عصري که هيچ اصلي جز اصل احتمال، يقيني نيست اما من بي نام تو حتي يک لحظه احتمال ندارم چشمان تو عين اليقين من قطعيت نگاه تو دين منست من از تو ناگزيرم من بي نام ناگزير تو می‌ميرم

ایوب بهرام

با سلام شعرکنم طنز جالبی بود. برا بغیه اش حتماخبرکن

یاسمن برزگر

بعضی روزها بيشتر از گنجايش قلب آدم غصه توی دامنش می ريزد. درست مثل اول شهريور كه مصيبتش از شب قبلش شروع شد... ................................... پر شد از گرگ و حرمله اين شهر از زنانی كه باز خط خوردند كودكانی كه پيش ما تك تك زير مشت و شكنجه ها مردند ................................... واژه ها می كشند در بندم و تنم مثل قلب تو سرد است عشق چشمت كه از سرم افتاد چشم من "بست" ديدن مرد است .................................. به روزم و چشم به راه

behrooz

شعرم زبان عشق من است .. از این زبان هماره بر شما عزیزان درود باد . با مطلبي با عنوان " تو " به روزم. -----------------چشم انتظار و منتظر نگاه شما!!!

شهاب کریمی

سلام ترانه شما اجتماعی ست که در زاویه دید شما همه رو در بر میگیره اما ایکاش منسجم بود دارای هویتی تا بشه توی این پخت و پز مزه ای رو چشید و درباره ی اون نقدی گفت اما همین که از آیتم های مختلف نوشتی نشان جامعه شناسی خوب شماست. شکوفا باشی[گل]