ميلاد من

بخوان به ياد آن هنگام که صورت ماه پوشانده شد

آن هنگام شب ميلاد من بود

شبی که سياهی آسمان با سفيدی ماه و ستاره آشتی کرد

و خورشيد منتظر طلوعی دوباره شد

زمين هم تن کوچکم را در آغوش خود فشرد و با چشمانی گريان به دست سرنوشت داد

و آغاز سفر مسافری ديگر در جاده ای بود که مقصدی جز خاطره های خوب و بد نداشت

 

۲۶ آبان ۱۳۶۳ ساعت ۴ صبح